به چشمانت بیاموز که هر کس لایق دیدن نمی باشد. مدرسه ی جوک
مدرسه ی جوک

بهمن 1388
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
جمعه 20 آبان ماه سال 1384



 


نصیحت های ضروری در سن های مختلف

 

 قبل از دبستان

 گریه نکن

شیطونی نکن

دست تو دماغت نکن

تو شلوارت پی‌پی نکن

مامانت رو اذیّت نکن

روی دیوار نقاشی نکن

انگشتت رو تو پریز برق نکن

دمپایی بابا رو پات نکن

به خورشید نگاه نکن

شبها تو جات جیش نکن

تو کمد مامان فضولی نکن

با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن

اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن

زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

 

 دوره ی دبستان

موقع رفتن به مدرسه دیر نکن

پات رو تو جامیزی نکن

ورقهای دفترت رو پاره نکن

مدادت رو تو دهنت نکن

به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن

تخته پاک‌کن رو خیس نکن

حیاط مدرسه رو کثیف نکن

با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن

دست تو کیف بغل دستیت نکن

تخته‌سیاه رو خط‌خطی نکن

گچ رو پرت نکن

تو راهرو سرو صدا نکن

تو کلاس پچ‌پچ نکن

 

 

 دوره ی راهنمایی

ترقّه بازی نکن

جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن

موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن

تو کوچه فوتبال بازی نکن

دست تو جیبت نکن

با مامانت کل‌کل نکن

تو کلاس صحبت نکن

بعد از ظهر سروصدا نکن

با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن

اتاقت رو شلوغ نکن

روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن

عکس لختی تماشا نکن

با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن

جرّ و بحث نکن

 

 

 دوره ی دبیرستان

با کامپیوتر بازی نکن

تو حموم معطّل نکن

تقلّب نکن

با دوستات موتورسواری نکن

عصرها دیر نکن

با دختر شمسی خانوم صحبت نکن

با بابات دعوا نکن

تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن

تو خیابون دنبال دخترها نکن

مردم‌آزاری نکن

نصف شب سرو صدا نکن

فیلم سوپر نگاه نکن

وقتت رو با مجله تلف نکن

چشم‌چرونی نکن

 

 دوره ی دانشگاه

رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن

•۲۴ ساعته چت نکن

سر کلاس درس غیبت نکن

با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن

خیابون‌ها رو متر نکن

تو سیاست دخالت نکن

با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن

شب برای شام دیر نکن

با مأمور پلیس کل‌کل نکن

چراغ قرمز رو عشقی رد نکن 

 • آستین کوتاه تنت نکن

همه رو دودره نکن

 

 دوره ی سربازی

موهات رو بلند نکن

روت رو زیاد نکن

از اوامر سرپیچی نکن

فرار نکن

با اسلحه شوخی نکن

غیبت نکن

به آینده فکر نکن

درگیری ایجاد نکن

به فرمانده بی‌احترامی نکن

غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن

با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن

اعتراض نکن

با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن

از تلف شدن وقتت ناله نکن

از آشپزخونه دزدی نکن

 

 دوره ی شوهر بودن

با زنت شوخی نکن

زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن

به زنت خیانت نکن

با دوستانت الواتی نکن

به زنهای دیگه نگاه نکن

موبایلت رو قایم نکن

از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن

پولت رو خرج دوستات نکن

رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن

غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن

ریسک نکن

بدون اجازهء زنت هیچ کاری نکن

 

 دوره ی پدر بودن

بچّه رو تنبیه نکن

به بچّه بی‌توجّهی نکن

بچّه‌ت رو با بچّه‌های دیگه مقایسه نکن

به بچّه توهین نکن

بچّه رو از بازی منع نکن

بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشویق نکن

با بچّه کل‌کل نکن

بچّه رو محدود نکن

بچّه رو از جنس مخالف دور نکن

به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن

بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن

آزادی بچّه رو محدود نکن

به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن

از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن

 

 

 دوره ی پیری

برای بچّه‌هات مزاحمت ایجاد نکن

نوه‌هات رو لوس نکن

با پیرزن‌های دیگه معاشرت نکن

به خاطراتت فکر نکن

پولت رو خرج نکن

هوس جوونی نکن

غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن

با زنت بی‌وفایی نکن

از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضایتی نکن

لباس شاد تنت نکن

به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن

تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن

از گذشته ناله نکن

به هر کی رسیدی، نصیحت نکن

به آینده فکر نکن

 

  دوره ی پس از مرگ

حالا دیگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن
...

• ...بکن

• ...بکن
• ...
بکن

• ...
بکن

• ...
بکن

• ...
بکن

• ...
بکن

• ...
بکن

• ...
بکن


• ...
ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن



 

 


دوشنبه 16 آبان ماه سال 1384


حاجی میره بالا پشت بوم ماه رو ببینه که آیا عید فطر شده یا نه

 مردم هم پایین منتظر فتوای حاجی بودند .از قضا خشتک شلوار حاجی پاره بوده و شورت هم

 نداشته . مردم از پایین داد می زنند : حاجی دیده شد .

 حاجی می گه:ما که ندیدیم . هر که دیده بخوره


 

 رشتیه فیلم سوپر زنشو میبینه بعد که تموم شد میگه خدارو شکر که فیلم بود

 


 

 قیامت میشه به ترکه میگن شما 73/ 874 رکعت نماز قضا داری

 ترکه میگه 874 رکعتش قبول دیگه اون73/ . از کجا اومده

 میگن تعداد نماز هایی که خوندی ضربدر کسینوسه زاویه انحراف از قبله


 

  به ترکه میگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ میگه: زنبور خره، گاوه منه ترکه مادر

 پدرشو میکشه، ازش می‌پرسن: چرا این بدبختا رو کشتی؟ میگه: بعد از چهل سال به

 رابطه کثیفشون پی بردم


 ترکه رستوران میزنه، رو درش می‌نویسه: وقت نهار و نماز تعطیل است

 


 

  - ترکه مسئول بسته بندی کبریت می شه کارخانه برشکست می شه

 چراااا....؟

 چون تمام کبریت ها رو امتحان می کرده

 


  اولی : اگه گفتی برای کو بیدن یه میخ به دیوار چند تا ترک هم کاری میکنن؟

 دومی: خوب یه نفر

 اولی : نه بابا۷۲ نفر

 دومی : چه طور ؟

 اولی : یکی میخ نگه می داره یکی چکش ۷۰ نفر بقیه دیوار رو به طرف میخ هل می دن

 


 

 از نظر ترکها فرق بین حادثه و فاجعه چیه ؟

 حادثه یعنی اینکه ۱۰۰۰ تا ترک در یک کشتی غرق بشن

 فاجعه یعنی اینکه هر ۱۰۰۰ تا شون شنا بلد باشن


  از ترکه می پرسن آیا ماه مسکونیه

 میگه : آره مگه نمی بینی که شب ها چراغ هاش روشنه

 


 ترکه کنار ساحل نشسته بود و هی میگفت

 بارک الله اصگر, آفرین اصگر.

 از او پرسیدند

 چرا اینقدر اصغر رو تشویق میکنی؟

 ترکه میگه : با هم مسابقه گذاشتیم ، اصغر دو ساعته زیر آبه امّا هنوزم نفس داره


 

 قزوینیه با کلاس میشه می زنه به تریپ دختر بازی ، همینطور که توی خیابون راه میرفت یه

 دختره رو می بینه و شماره بهش می ده

 دختره می گه چیکار کنم ؟

 قزوینیه هول می کنه میگه : بده به داداشت


 

 آسمان را می نگرم تو را میبینم خورشید را می نگرم تو را میبینم ماه را می نگرم تو را میبینم

 خوب مسخره از

 جلوم برو کنار دیگه


 

 به قزوینیه می گن شیرین ترین خاطره زندگیت چیه؟

 می گه یه عروسی رفتیم مردا و پسرها قاطی بودند


 

  قزوینیه میره قم می بینه سر در شهر نوشتن با وضو وارد شوید،میره اول شهر خودش

 مینویسه با

 رکوع وارد شوید...


 ترکه تو آینه عکس خودشو می بینه بعد می گه : ا...این چه آشناست ! بعد از یه ساعت فکر کردن

 داد می زنه :

 فهمیدم ...

 فهمیدم این همونیه که امروز تو آرایشگاه دیدمش !


 تو عربستان مسابقه میزارن بین یه ترکه و عربه و رشتیه..سر اینکه کدومشون بیشتر میتونن پیش

 یه شتر که بوگند میداده بمونن.عربه میره تو تویله بعد از یه روز میاد بیرون تاپی میافته زمین!

 رشتیه میره تو

 بعد از دو روز میاد

 بیرون تاپی میافته زمین!ترکه میره تو بعد از نیم ساعت شتره میاد بیرون تاپی میافته زمین!!!!!!!

 آوووو


 

 کشتی در حال غرق شدن بود . ناخدا فرمان خروج از کشتی را صادر کرد . مردها برای خروج

 هجوم آورده بودند.

 ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشید حق تقدم با زنان است . زنان بسیار خوشحال

 شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعایت حق خانم ها یکی یکی از کشتی خارج شدند... پنج

 دقیقه بعد ناخدا گفت : آقایان بفرمائید پیاده شوید کوسه ها به اندازه کافی سیر شدند

 


 به ترکه میگن اگر دنیا رو بهت بدن چیکار میکنی ؟ میگه من فعلا میخوام درسم رو ادامه بدم .


 

 ترکه با زنو بچش میره خونه میبینه بویه گاز میاد داد میزنه میگه : کسی چراغو روشن نکنه 

خودم کبریت دارم


 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری


تعداد بازدیدها:

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها